|
Sweet painful thorns comin to my mind.....Are written in this blog exagerated and loud - © Me
|
در چند ماه گذشته، از زمانی که تمام پستهای پیشین بلاگ را پاک کردم، تغییرات چندانی در ساختار زندگی اتفاق نیافتاده و دیدگاه کلی من به زندگی تغییر نکرده. ولی مدتی ست به خاطر کمبود حوصله، برای انجام هیچ کاری توان و کشش ندارم. کتابها و فیلمهای زیادی ست که زمانی برای خواندن و دیدن آنها لحظه شماری می کردم و تا به حال هم برای آنها ارزش زیادی قایل بوده ام ولی یا به دلیل نبود وقت کافی و یا بی حوصلگی و شاید ضعف روحی، موفق به خواندن و دیدن آنها نشده ام. چند وقتیست موقع صرف غذا احساس می کنم از خوردن خسته شده ام و با وجود گرسنگی میز را ترک می کنم. از شدت در گیری و کشمکش من با اساس زندگی کاسته شده و چندان مثل گذشته زندگی کردن را به خود سخت نمی گیرم. زمانی سخن معروف هدایت که میگفت "همه زندانی هستیم و تنها چاره برای ادامه ی زندگی خود فریبی ست" - یا جمله ای شبیه این! - برای من تنها در حد حرف بود و تا حدودی به آن اعتقاد داشتم ولی رفته رفته احساس می کنم برای ادامه ی زندگی باید سرگرم بود تا با اساس آن به مشکل بر نخورد. همیشه به راحتی از کنار انسانها و خطاهای آنان می گذشتم و این ویژگی در آینده نیز در من بیشتر رشد خواهد کرد. از بحث و گفتگو هراسی ندارم و به راحتی با یک راننده تاکسی هم گرم صحبت می شوم ولی هیچگاه به یاد ندارم برای متقاعد کردن کسی خود را به زحمت انداخته باشم. مرد میانسالی که نان سنگک به دست داشت و زیر لب صلوات و ذکر می گفت از دید خود و خانواده اش خوشبخت ترین انسان بود. فرزندان او با نان داغی که ذکرگویان به خانه برده شده بود اوقات خوشی را دور سفره با یکدیگر میگذراندند. شیوه ی او برای ادامه زندگی چیزی جز عبادت و کار و تلاش برای خانواده نبود و شاید بیش از این هم از دنیا نمی خواست. شخصیت و افکارش زمین تا آسمان با من تفاوت داشت و حتی نمی توانم لحظه ای را تصور کنم که به مانند او زندگی کنم. اما مگر خود من که هستم؟؟ قطره ای از دریایی بی پایان. قطره ای که زمانی به دریا می افتد و زمانی بخار می شود. چه اهمیتی دارد اگر آن مرد زندگی را به شیوه ی خود ادامه دهد و من هم به شیوه ی خود؟ همیشه زودرنج بوده ام و با شناخت نسبی از خود انتظار می رود در آینده نیز این چنین باشم. هیچگاه از کسی کینه به دل نگرفته ام و در بیشتر مواقع از تقصیر دیگران نیز به راحتی گذشته ام. با وجود اینکه ضرر و زیان بخشندگی را بارها تجربه کرده ام و سخن معروف نیچه "بخشش رنجش است" (to Forgive is to Suffer) را بارها از نزدیک لمس کرده ام ولی شخصیت و ذات من اینگونه پرورش پیدا کرده که در روابط اجتماعی رفتار نرمی داشته باشم و تا به حال حتی لحظه ای میان راستی و دروغ دچار تردید نشده ام و با وجود ضررهای احتمالی همواره از بیان حقیقت به آرامش رسیده ام.
پ.ن * این نوشته نه خاطره بود نه اعتراف نامه نه هیچ چیز دیگر. تنها نیاز برطرف شده ی شخصی بود برای استفاده از انگشتان دو دست در جهت فشردن کلیدهای کیبورد در این ساعت از شبانه روز که به حول قوه ی الهی، شیطان و خاندان پاک آن مرحوم انجام شد.
آمین!
I curse the day I wAs boRn